شمس الدين محمد كوسج
25
برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )
چو منثور ايلا چو عحعار گرد « 1 » * همان چنگش گرد با دست برد دگر نامور گرد سهراب شير * كه پيل ژيان آوريدى به زير چه اكوان ديو و چه ديو سپيد * كه از جان ز رزمش « 2 » شدند « 3 » نااميد نگه كن بدين نامداران كه من * به پيش تو گفتم از آن انجمن به مازندران و به توران كه ماند * كه منشور تيغ ورا برنخواند تو زين نامداران نهاى بيشتر * ازين در كه رفتى مرو پيشتر چو بشنيد برزو ز مادر سخن * دگرگونه انديشه افكند بن « 4 » به دو گفت اى مام تنگى مكن « 5 » * مرا از يلان نيز ننگى مكن كه جز خواست ديّان نباشد دگر « 6 » * ز تقدير او كس نيابد گذر « 7 » آموختن برزوى رزم از دليران افراسياب « 8 » بگفت اين و آمد به نزديك شاه * به دو گفت كاى شاه توران سپاه گزين كن دليران تورانزمين * كه در دشت آورد جويند كين عنان « 9 » پيچ [ و ] گردافكن و نيزهدار * به بازو قوى و به تن نامدار بدان تا مرا ساز آيين جنگ * سپر داشتن پيش تير خدنگ بگويند با من به كين و نبرد * كه چون باشد آيين مردان « 10 » مرد
--> ( 1 ) . م : چه منثور ايلاق عشاى كرد ( گرد ؟ ) ؛ پ : بيت را پس از بيت 293 و به صورت : « چو منصور ايلا چو عناى كرد » ، آورده است ؛ ن : به جاى اين بيت دارد : چو فرطوس و چون نامور اشكبوس * كه از بيم او زرد شد روى طوس ( 2 ) . ك : جان زرمش ( متن اصلاح قياسى است ) . ( 3 ) . ن : شيرين شده . ( 4 ) . ن : چو برزو ز مادر حكايت شنيد * بدان خوب گفتار او نگرويد ( 5 ) . ن : نيكوسخن . ( 6 ) . ن : خواهش حق نباشد همى . ( 7 ) . ن : سر از حكم او كس نتابد همى . ( 8 ) . عنوان از « ك » ؛ پ : آزمون گردان افراسياب برزو را ؛ ن ، م : عنوان ندارد . ( 9 ) . ن : جنان . ( 10 ) . ن : مردانه .